سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
55
قواعد السلاطين ( فارسى )
به حيطهء نقل انضباط يافته كه : دو پادشاه معاصر يكديگر بودند . يكى به پيرايهء عدل متحلّى و ديگرى به ردىّ ظلم متردّى ؛ ميان ايشان به حكم ضدّيّت كه داعيهء مباعدت است مكاوحت « 1 » و معاندت استحكام يافت ؛ امّا پادشاه عادل را روز به روز ، امارت خرابى بر ناصيهء امور مملكتش مشاهده مىشد ، و آوازهء خزاين موفور و نواحى معمور و لشكر و رعاياى مسرور از دار الملك ستمكار ، على التواتر و التوالى ، استماع مىنمود . از اين معنى ، متحيّر و متعجّب شده ، رسولى را از خواصّ [ 26 ] كه حافظ خزاين راز بود ، نزد او ارسال نمود و اين قضيّه را با او در ميان گذارد . آن پادشاه ظالم به معرض جواب درآمده كه : نور صدق از ناصيهء آن متلامع بود و لِسانَ صِدْقٍ فِي الْآخِرِينَ « 2 » به ثناى آن ناطق ؛ خلاصهء كلام آنكه او به نفس خود عدالت مىنمايد ، امّا نوّاب و عاملان او ستمكارند . عدل او با تراكم ظلم ايشان برنمىآيد ؛ پس ويرانى ملك به سبب آن صدور يابد و من به نفس خود ظلم مىنمايم و خواصّ و مقرّبان من به انصاف و عدل با رعيّت سلوك مىكنند . و از فضيلت عدل ، اين نكته كافى است كه : عادل ، محبوب كافّهء انام است ؛ اگرچه از رشح فيضان عدل او مستفيض نگردند . و ظالم « 3 » ، مبغوض همهء جهانيان است ؛ اگرچه از ظلم او ضررى به ايشان الحاق نيابد . مصداق اين حال و مقياس اين مقال ، قصّهء ملكى است كه در ناحيهء روم بود . روزى به خاطرش عبور نمود كه به چه سبب ، ملوك هند عمرشان دراز است و ملوك روم كوتاه . رسولى به جهت استكشاف اين معنى ، نزد ملك هند ابلاغ داشت . چون آن پادشاه به اين معنى اطّلاع يافت ، به آن رسول تقرير نمود كه : بايد در تحت فلان درخت رفته ، چون از طراوت و خضرت اسقاط يابد و علامت خشكى در ناصيهء آن ظهور پذيرد ، مرا اطّلاع از آن داده تا كه جوابت ارسال شود . آن رسول ،
--> ( 1 ) . مكاوحت : ستيزه ، دشمنى . ( 2 ) . شعراء / 84 . ( 3 ) . س : ظلم .